پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )931. صبر کنرسم دنیا این است که تو مدتها و مدتها و مدتها زیر باران اندوه و ملال، بیچتر و سرپناه میمانی و میمانی و میمانی... بعد ناگهان درست آن زمان که انتظارش را نداری، باران بند میآید و خورشید از پس ابرها رخ مینماید و نوری درخشان بر تو میتابد و جانت گرم میشود. پس صبر کن جانا!
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54


هدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )
آرام باش! با من از هیاهوی دنیا حرف نزن. من آن شورشگر بیسروصدایی هستم که راه به نشانهها میجویم و نگاهم به اندرون است و آن نقطه نورانی.
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )933. ایستبالاخره تو هم به آن جایی از مسیر میرسی که میفهمی باید بگردی دنبال آدمهایی که شور و شوق زندگی از وجودشان میتراود، چکه میکند و به دیگران سرایت میکند. آنهایی که صادقانه و باوقار میچسبند به لحظههای کوچک و ساده حیات. همان لحظههایی که تو حتی قادر به تشخیصشان نبودهای.
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )934. بیاثرپرسیدم: " حالا که نیست، برای نجات از دلتنگیِ به قول خودت "رو به جنون" ، چه میکنی؟" کمی فکر کرد و گفت:" آن لحظاتی را مرور میکنم که درکم نمیکرد و ناراحتکنندهترین احساسات را به من میداد." پرسیدم:" واقعا آرام میشوی؟" خندید و گفت:" نه! وسط یادآوریِ آن لحظات، حواسم پرت میشود به اینکه چقدر دوستش دارم و تا مرز جنون دلتنگم!"
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54


هدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )
محمود درویش فرمود:
تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نه از آنِ منی تا قلبم آرام گیرد
و نه من محروم از توام تا فراموشت کنم
تو در میانهی همه چیزی
زمستانت هرگز مرا نخواهد کشت
خیالم میتواند هزاران هزار تابستان بیافریند.
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54


هدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )
خدایا مرا یک جایی با خودم روبهرو کردی. تا خودم را پیدا کردم ناگهان آدمهای اطرافم گم شدند! خدایا مرا دم به دم با خودم روبهرو کن.
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )937. سیل، نقاب و آن سگ هارخواهرم که رفت، عشقم که رفت؛ از فرق سر تا ناخن پایم شروع کرد به سنگ شدن... . بیرونم گفت، شنید، خورد، خوابید، نشست، برخاست، رفت، آمد؛ حتی گاهی خندید! نمیتوانست جور دیگری باشد. باید میگذراند و گذراند... . اما درونم... آه درونم! آه درونم! ... فریاد شد، طوفان شد، غرید، خروشید، جوشید، ذوب شد، بخار شد و در صبحِ یکی از همان روزهایی که خیال کرده بودم همه چیز روبهراه است از فرق سر تا ناخن پایم "درد" بارید
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54


هدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )
آمد، نشست و بیمقدمه گفت: «نه میدانم از کجا آمد، نه میدانم کجاست، نه میدانم به کجا خواهد رفت. تنها لذتم در این است که روزگاری عاشق کسی بودهام که عاشقم بوده.»
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )939. سایه امروز بر دیوار دیروزگاهی در خلوت تاریک افکارم، جرقههای حسرت را میبینم. جرقههایی از جنس "کاش"... ، "شاید"...، "باید"... که یکی یکی روشن میشوند و می سوزانند. در آن لحظهها حس میکنم انگار باید یکجاهایی در زندگی گذشتهام طغیان میکردم ولی نکردم. باید میجنگیدم ولی نجنگیدم. ترسیدم، عقبکشیدم و زیر بار اندوه و سکوتی سنگین راهم را کشیدم و رفتم. در همان خلوت تاریک ، جرقههای حسرت میروند و جرقههای تردید جایشان را
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54
پرواز با قلمهدفم از نوشتن، زیبایی نبود؛ نجات بود ( نیکوس کازانتزاکیس )940. لذت بردن از لذت نبردنتا حالا فکر کردی بزرگترین هیجان زندگی، هیجانِ خداحافظی از خود هیجانهاست؟ نه شوق رسیدن، نه لذت بردن، نه حتی ترس از دست دادن. چون وقتی از تمام هیجانهایت دست میکشی در واقع از شر "کاش"ها و از بند "اگر"ها خلاص میشوی و از دلهرهی "نکند این آخِرین بار باشد" عبور میکنی. دیگر چیزی برای از دست دادن نداری؛ پس ترسی هم در کار نیست. دیگر چیزی برای خواستن نداری؛ پس هیچ شوق بیمارگونهای هم نخواهی داشت. اینجاست ک
برچسب: نویسنده: رضا اسدی تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 23:54